Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 21599
تاریخ انتشار : 27 دی 1391 15:25
تعداد بازدید : 1905

الگوی ناظر بر ارتباطات اجتماعی جامعهء دینی

دکتر سیّد مجید امامی دانش آموخته دانشگاه امام صادق در مقاله فوق به مطالعهء الگوی ناظر بر ارتباطات اجتماعی جامعهء دینی با تبیین مختصات روابط سیاسی در اندیشه امام خمینی و انقلاب اسلامی در فصلنامه رسانه شماره 77( در بهار1388) پرداخته است

 دکتر سیّد مجید امامی دانش آموخته دانشگاه امام صادق در مقاله فوق به مطالعهء الگوی ناظر بر ارتباطات اجتماعی‌ جامعهء دینی با تبیین مختصات روابط سیاسی‌ در اندیشه امام خمینی و انقلاب اسلامی در فصلنامه رسانه شماره 77 "بهار1388" پرداخته است.

چکیده

اجتماع انسان‌ها اساسا در ارتباط و انتقال معانی فعلیت می‌یابد و این در واقع مفهوم مستتر در (communication)است.جهت این ارتباط برخاسته از هویت هر اجتماع است و بیانگر منطق رفتارهای جمعی‌ نیز هست به نظر می‌رسد در جامعهء دینی مبتنی بر اندیشه اسلامی،که با غایت توسعهء بندگی خداوند و تکامل‌ انسان برپا می‌شود،محوریت و جهت این ارتباط الهی و معنوی است.امام خمینی به عنوان مصلحی اجتماعی‌ به دنبال احیاء و بهره‌برداری از این الگو در مدیریت اجتماعی،انقلاب اسلامی را رهبری نمودند.این مقاله‌ می‌کوشد فرایند مذکور را از طریق تبیین نظری روابط سیاسی ناظر بر انقلاب اسلامی مطالعه نماید.روابط سیاسی،مطالعه مناسبات،رفتارها و انگیزه‌های جمعی در جامعه است که سلسله مراتبی از قدرت وجود دارد.دو طرف این روابط می‌تواند احزاب،طبقات اجتماعی،و خصوصا دولت و ملت باشند.کیفیت روابط سیاسی هم معلول فرهنگ سیاسی یک جامعه است و هم تأثیرگذار بر آن.و این تأثیر به واسطه استفادهء یک‌ طرف از ابزارها و فرایندهای انتقال و ارسال پیام‌های سیاسی(تبلیغ سیاسی)محقق می‌شود.درک الگوها و چارچوب روابط دولت-ملت در ایران معاصر از مهم‌ترین بسترهای شناخت افت و خیز ارتباطات‌ اجتماعی در جامعهء ایران است.در این مقاله الگویی مستقل برای روابط سیاسی در انقلاب اسلامی طراحی‌ شده است که در آن اساسا دو طرف رابطه،دو مفهوم و نهاد امام و امت‌اند.رابطهء امام و امت،نسخه‌ای‌ کمال یافته از ارتباطات اجتماعی در تاریخ جامعهء شیعی بود که ابتدا در الگوی(مردم-محدثین)و سپس‌ الگوی(مقلد-مرجع)وجود داشت و نهایتا در الگوی(امام-امت)توسط امام خمینی بازسازی و احیا گردید. محور رابطهء امام-امت فراتر از رضایت ملت و کسب مشروعیت برای دولت است.لذا باید سیمای این‌ رابطه را در عبادت الهی جست‌وجو کرد.آنجا که مردم نه به خاطر ترس و ظلم‌پذیری،بلکه بصیرت‌مندانه‌ به خاطر غایتی الهی-که هدف خلقت نیز هست-به رهبر و امام خویش اقتدا می‌کنند و امام هم،عبادت‌ و بندگی خدا را در خدمت،هدایت و محبت به مردم می‌داند.بر همین اساس نشان داده می‌شود که منطق‌

ارتباطات اجتماعی در جامعه‌ای که چنین نسخه‌ای از روابط سیاسی اجرا و اعمال می‌شود،متفاوت از جوامع‌ مادی است و با مفهوم ولایت الهی توضیح داده می‌شود.

کلید واژه:ارتباطات اجتماعی،روابط سیاسی،امام،امت،انقلاب اسلامی،رضایت،امام خمینی‌ جامعه دینی

مقدمه

در مورد ساختار و شبکه ارتباطات اجتماعی اسلامی و شیعی منابع و دقت‌های اندکی موجود است.به همان دلیل که ظرفیت‌های عظیم تعالیم شیعی در حوزهء اجتماعی به خاطر دور نگه‌ داشته شدن از موقعیت راهبری اجتماعی،هنوز کشف و استخراج نشده است.بااین‌حال،در این مقاله سعی می‌کنیم تا مختصاتی از روابط سیاسی در اندیشهء امام خمینی را جست‌وجو کنیم‌ تا براساس آن به شناخت الگوی ارتباطات اجتماعی مطلوب انقلاب اسلامی نزدیک‌تر شویم. لذا از این نظر،رویکردی میان رشته‌ای بر مقاله حاکم است.

حوزه‌"ارتباطات سیاسی‌"ومفاهیم ذیل آن اعم از تبلیغ،اقناع،افکار عمومی و...ذیل حوزهء روابط سیاسی و منظری از آن است،لذا جست‌وجو در ادبیات ارتباطات سیاسی اسلامی و تبلیغ‌ نیز مفید است.از سوی دیگر در تبیین‌های جدید نظریه‌های ارتباطات،ارتباطات اجتماعی یا عمومی خود یکی از حوزه‌ها و انواع اصلی نظریه ارتباطی است که در کنار نظریه‌های ارتباطات‌ میان فردی،ارتباطات جمعی و ارتباطات بین فرهنگی قرار می‌گیرد و سایر تعاملات منجر به‌ تداعی معانی در گروه،سازمان و جامعه را شامل می‌شود(Griffin,2003:227).

برخی محققین حوزهء تبلیغ بر این باورند که در رأس هرم ارتباطی جامعه اسلامی،عالم‌ترین‌ و عامل‌ترین اعضای جامعه به تعالیم الهی قرار دارد که همانا امام و در روزگار غیبت،فقهای‌ عادل‌اند.در قاعدهء هرم نیز امت قرار دارند.1پیامبر اسلام از ابتدای بعثت و خصوصا در حکومت مدینه مأمور به برساختن نظامی از روابط اجتماعی بوده‌اند که تبشیر،تنذیر و دعوت‌ ارکان آن بوده است: «یا ایها النبی انّا ارسلناک شاهدا و نذیرا و داعیا الی اللّه باذنه و سراجا منیرا و بشّر المومنین بأنّ لهم من اللّه فضلا کبیرا

2.پیامبر در یک سو و مؤمنین به ایشان در سوی دیگر قرار دارند.اما نکته مهم نقش ایمان(سطح باورها نه گرایش‌ها)در این روابط است.در این‌ مقاله با مطالعهء مقایسه‌ای سیر رهبری امام خمینی و انگاره‌های نظری در انقلاب اسلامی نسبت‌ به دورهء پهلوی تلاش شده تا ماهیت،جهت و تأثیر روابط سیاسی ویژه در انقلاب اسلامی‌ بررسی شود تا از رهاورد آن مضمون ارتباطات اجتماعی در جامعهء دینی شناخته شود.

تفاوت روابط با ارتباط

به نظر نگارنده رابطه،پیوند مقطعی،معمولی و ساده دو عنصر است درحالی‌که ارتباط (communication)تلاش و حرکت برای ایجاد نسبت و برقراری تماس و یا تبادل معنی در سطعی عمیق و فرایندی است.

به نظر حمید مولانا واژه communication (بدون(s جنبه‌ای را که دو نقطه یا دو نفر چیزی‌ مشترک باهم داشته باشند را دربرمی‌گیرد که در این تقریر هم ارتباط،عمیق‌تر از رابطه است‌ (محسنیان،1387:16).کارل هاولند در کتاب ارتباطات اجتماعی،ارتباط را عبارت از فراگرد انتقال یک محرک(معمولا علامت بیانی)از یک فرد(ارتباطگر)به فردی دیگر(پیام‌گیر)به‌ منظور تغییر رفتار او می‌داند 1948,Havland)به نقل از محسنیان،همان:44).معین در فرهنگ‌ لغت خود اساس ارتباط را،رابطه تعریف می‌کند،لذا از نظر او نوعی این همانی بین این دو واژه‌ وجود دارد(معین،1356:189)،مایرز ارتباط را نه واکنشی به چیزی و نه تقابل با چیزی بلکه‌ تعامل و تبادل می‌داند که در آن انسان معانی را برای تحقق اهداف خلق می‌کند و با دیگران در آن سهیم می‌شود.ارتباط یک فرایند تعاملی است که طرفین هردو فعال‌اند البته نه به یک‌ اندازه،وی رابطه را عمیق‌تر از ارتباط می‌داند و از این حیث نظر سومی دارد(مایرز،1383: 37).در حوزهء علوم سیاسی مناسبات و نسبت‌های خواسته یا ناخواسته واحدهای ملی را "روابط بین الملل‌"و رابطهء بازیگران سیاسی و یا اساسا هرگونه رابطه در بافتی که حدی از قدرت در آن وجود داشته باشد را"روابط سیاسی‌"می‌دانند،لذا مفروض این مقاله بر سطحی‌تر و ملموس‌تر،اما کلان‌تر و جدی‌تر بودن روابط سیاسی نسبت به ارتباطات سیاسی و نیز اجتماعی است،لذا تلاش می‌شود تا از طریق اولی،دومی شناخته شود.

روابط سیاسی متفاوت

امام خمینی(ر ه)از فعال‌ترین اندیشمندان اسلامی در موضوع روابط سیاسی-اجتماعی بودند. به نظر ایشان آنچه در نظام اجتماعی اسلامی رخ می‌دهد آن است که زمامداران و دولت، امانت‌دار و خدمتگزار تلقی می‌شوند.رابطه‌ای که در آن زمامداران‌"فرمانفرما"نیستند،رابطه‌ای‌ که در آن هیچ رنگی از مناسبات حاکم و محکوم،مالک و مملوک،فرمانده و فرمانبر و آقا و برده،میان زمامداران و مردمان نیست(دلشاد تهرانی،1380:334).

امام در مصاحبه با خبرنگار روزنامه ایتالیایی لتاکونتینوا،در تاریخ 19 دی 1357،در پاسخ‌ این پرسش که با در نظر گرفتن اینکه هر حکومتی در خود حد اکثر تمرکز قدرت را جمع‌ می‌کند،چگونه حکومت اسلامی می‌تواند وجود داشته باشد و قدرت در آن تمرکز نیابد و رابطهء مسلط و زیر سلطه برقرار نشود،به رابطه زمامداران و مردمان در حکومت اسلامی و حقوق‌ متقابل آن اشاره کردند و چنین فرمودند:

اسلام در رابطهء بین دولت و زمامدار و ملت ضوابطی و حدودی معین کرده است و برای هر یک بر دیگری حقوقی تعیین نموده است که در صورت رعایت آن هرگز چنین رابطه‌ای، مسلط و زیر سلطه،به وجود نمی‌آید.اساسا حکومت کردن و زمامداری در اسلام یک تکلیف‌ و وظیفهء الهی است که یک فرد در مقام حکومت و زمامداری،گذشته از وظایفی که بر همه‌ مسلمین واجب است،یک سلسله تکالیف سنگین دیگری نیز بر عهده اوست که باید انجام‌ دهد.حکومت و زمامداری در دست فرد یا افراد،وسیله فخر و بزرگی بر دیگران نیست که‌ از این مقام بخواهد به نفع خد حقوق ملتی را پایمال کند.(امام خمینی،1370،ج 3:85-86).

به عبارت دیگر نیابت امام عصر در زمان غیبت از سوی فقیه جامع الشرایط واجب کفایی است‌ (بی‌آزار شیرازی،1369:171).در دیدگاه امام،حکومت و دولت برای مردم و ملت است و در رابطهء زمامداران و مردمان هیچ‌گونه فرمانفرمایی و خودکامگی نیست و همهء فاصله‌های کاذب‌ در حکومت میان زمامداران و مردمان باید برداشته شود و همه‌چیز باید در خدمت مردم و برای‌ اهداف یاد شده در مبحث اهداف حکومت قرار گیرد.امام در فرمایش‌های مکرر و متعدد خود و تبیین رابطهء زمامداران و مردمان پرداخته و تصویری روشن از این امر ارائه کرده است، چنان‌که امام در تشریح روابط سلطه گرایانه و نفی آن و تبیین رابطه صحیح دولت و ملت‌ فرموده‌اند:

-طاغوت‌ها این کار را می‌کنند و طاغوت‌ها هم برای این،این کار را می‌کنند که خودشان از مردم می‌ترسند،خائن هستند.به مردم خیانت کرده‌اند،ظلم کرده‌اند،از مردم می‌ترسند.

وقتی که بنا شد از مردم ترسیدند،باید یک قوایی تهیه کنند،برای حفظ خودشان و با این قوا مردم را بترسانند.اینکه قوای انتظامی در زمان طاغوت و هر طاغوتی،قوای سرکوبی ملت‌ است الان هم در جاهای دیگر همین‌جور است،حالا الحمد اللّه ایران دیگر این نیست و امیدوارم که نشود دیگر،اما الان هم شما ملاحظه کنید،پایتان را از ایران بیرون بگذارید و هرجا بروید قوای انتظامی برای سرکوبی مردم است.این برای این است که حکومت از مردم نیست،جدست،نه فقط جداست،حکومت را مردم مخالف مصالح خودشان می‌بینند، دشمن خودشان می‌بینند.پشتیبانی که ندارند،دشمنی دارند.اگر یک دشمنی رو بیاورد،این‌ها با او همراهی می‌کنند.این جدایی دولت‌ها از ملت‌ها منشأ همهء گرفتاری‌هایی است که در یک‌ ملت،حقوق ملت بر حکومت،حقوق حکومت بر ملت،اگر آن ملاحظه بشود و مردم به آن‌ عمل بکنند،همه در رفاه هستند،نه مردم از حکومت می‌ترسند،برای اینکه حکومت ظالم‌ نیست که از آن بترسند،همه پشتیبانش هستند و نه حکومت فرمانفرمایی می‌خواهد بکند، حکومت هم خدمت می‌خواهد بکند.مسئله،مسئله خدمتگزاری دولت به ملت است،نه‌ فرمانفرمایی دولت به ملت.همین فرمانفرمایی جدا می‌کند شما را از ملت،و ملت را از شما، و منشأ مفاسد زیاد می‌شود.

اگر جوری باشد که وقتی رئیس دولتی،نخست وزیرش،رئیس جمهورش بیاید توی مردم،با مردم باشد،فواصل نباشند،آن‌طور فواصلی که در طاغوت هست.فرماندارها با مردم فواصل‌ نداشته باشند که مردم پشت اتاقش بیایند بایستند و راهشان ندهند و چه.البته با عدالت راه‌ باید بدهند،هرج‌ومرج نباشد که هرکس آمد،بخواهد جلو بیفتد،روی یک موازینی که‌ خود شما می‌دانید،اما مردم از کارهای شما احساس کنند که شما از خودشان هستید و می‌خواهید خدمت کنید به آن‌ها نمی‌خواهید فرمانروایی کنید و نمی‌خواهید مردم را تحت فشار قرار بدهید و نمی‌خواهید ظلم کنید(امام خمینی،1370،ج 5:187-188).

به نظر امام خمینی شرط لازم چنین روابطی،فرهنگ سیاسی صحیح و اسلامی است.آنچه زمینهء لازم برای اصلاح روابط و مناسبات حکومتی را فراهم می‌نماید تحولی است فرهنگی و اینکه‌ جامعه به فرهنگی انسانی،اسلامی متحول گردد؛و بی‌گمان آگاهی مردم و مشارکت و نظارت‌ همگانی در تمام امور حکومتی شرط تحقق نقش جدی مردم در حکومت و حفظ سلامت امور و امنیت لازم و اصلاح کجی‌ها و انحرافات است(دلشاد تهرانی،1380:342).

مختصات روابط سیاسی در انقلاب اسلامی‌ 1.مرجعیت:خواستگاه نظری روابط در جامعه شیعی

گفتیم که رأس هرم روابط اجتماعی در گفتمان شیعی،فقیه یا مرجع تقلید است.پیشینه پدیدهء مرجعیت به دورهء غیبت کبرا باز می‌گردد و دارای دو دورهء غیر متمرکز(تا اواسط قرن 19 میلادی)و متمرکز است.در دورهء غیر متمرکز به فراخور نیاز،محدثان شیعه تعالیم اسلامی را به‌ مردم منتقل می‌کردند اما در دورهء متمرکز که از شیخ انصاری و یا میرزای شیرازی آغاز می‌شود، فقهای جامع الشرایط به صورت هماهنگ مقلدانی را ساماندهی می‌کنند.نکتهء مورد توجه ما، اقتدار معنوی و نفوذ بالایی است که این دستگاه از آن برخوردار بوده و هست،مرجعیت، سامان دهندهء یک شبکه ارتباطی انسانی بسیار وسیع میان‌"اجتهاد و تقلید"و"مقلّد و مقلّد" است.فقها و در رأس آن‌ها مراجع رهبران اجتماعی بی‌چون و چرا در تاریخ حیات تشیع‌ بوده‌اند و این مهم‌ترین علت تقابل بین اقتدار شاه و علما بوده که در هر دوره تاریخ پس از صفویه به نحوی بروز کرده است.در جمعی از نویسندگان(زاهد،1379:289-303).

نظام ارتباطی حوزه با مردم از گذر دستگاه مرجعیت،که در طول سال‌ها به‌طور فعال و زنده‌ عمل می‌کند،بستر این نفوذ است.این نظام برمبنای ارسال مبلّغ،نشر احکام،بهینه سازی روابط اخلاقی،اجتماعی و اقتصادی جامعه،و نیز پذیرش وجوهات شرعی و ایصال آن به مرجع دینی‌ استوار است و رشته‌ای که مردم را به دستگاه مرجعیت متصل می‌کند،تقلید است...[میانه این‌ رشته هم مبلغان و خطیبان،حلقه وصل‌اند].البته ارتباط دستگاه مرجعیت با مردم فراتر از آن‌ بوده و رشته‌های ارتباط معنوی،عاطفی،روحی و مادی نیز این دو را به هم پیوند داده است‌ جمعی از نویسندگان،1376،ج 2:248).

خاستگاه اقتدار مرجعیت شیعه را باید در مبانی معرفتی،روان‌شناختی و اجتماعی آن‌ جست‌وجو کرد.از بعد معرفتی سه وظیفهء مهم فقیه که در آثار گرانسنگ فقهی منعکس شده‌ است،یعنی رسیدگی به امور مذهبی،قضاوت و حکومت،مایه اقتدار مرجع تقلید است.از بعد روان‌شناختی نیز پیشگامی فقیه در قرب فرایضی و نوافلی باعث جذب قلوب صالح و پاک به‌ سوی او می‌شود.

شیعه از آن نظر که شیعه است-نه اینکه ایرانی است یا در حال حاضر زندگی می‌کند-به‌ الزام دینی رهبری پذیر است و حتی رهبرساز و چنین الزامی‌[یا سامانه‌ای‌]در بین اهل سنت‌ وجود ندارد.نه مبانی نظری آن وجود دارد و نه تجربه تاریخی آن نه ساختمان روانی آنان به‌ گونه‌ای بالیده و شکل گرفته که در هر مسئله‌ای به مرجع دین رجوع کنند و نه ساختار جامعه مذهبی آن به گونه‌ای است که چنین فردی را در رأس قسمت تصمیم‌گیری قرار دهد (مسجد جامعی،1369:26).

سومین بعد هم،بعد اجتماعی مرجعیت است.حضور اجتماعی مرجع در رفع و اصلاح امور یا ایجاد حرکت‌های اصیل مایه اقتدار پایدار اوست.(مجله حضور،1371:57).

شهید مطهری در مقالهء«مشکل اساسی سازمان روحانیت»به تفصیل در مورد این اقتدار توضیح داده است.البته واسپرده شدن و احالهء تحرک‌های اصیل سیاسی در جامعه دینی ایران به‌ مرجعیت،زمینهء این انگاره مشهور را فراهم می‌آورد که فرهنگ سیاسی ایرانیان تبعی و فرمان‌پذیر است،به همان دلیل که فرهنگ دینی آنان مقلد و اطاعت‌گر است.لذا شهید مطهری‌ در اثر فوق الذکر پاسخ می‌دهد که تقلید آن‌طور که روشنفکران فهمیده‌اند نه تنها سر سپردن‌ نیست بلکه چشم را باز کردن و گوش را باز داشتن است.3

امام خمینی در انقلاب اسلامی با بهره‌گیری کامل از مقام مرجعیت در رأس هرم اجتماعی‌ جامعه قرار گرفتند.عماد افروغ در این رابطه معتقد است: اگر اندیشهء،ملاصدرا را مطالعه کنید او میان قرآن،برهان و عرفان جمع کرده است.یعنی‌ کسی که می‌خواهد به رأس بیاید باید علاوه بر فیلسوف و عارف بودن مرجع تقلید هم باشد. ظاهرا ملاصدرا فقیه بوده اما مرجع تقلید نبوده است،...لذا یکی از عوامل انقلاب،مرجعیت‌ فقهی امام بود(افروغ،1386:6).

نقش قدرت در روابط سیاسی جامعهء شیعی

اقتدار معنوی مرجع تقلید به لحاظ ماهوی با مفهوم قدرت در روابط اجتماعی مدرن تفاوت‌ دارد.گالبرایت توضیح می‌دهد که قدرت در اندیشه غربی برآمدی از ترس و رضایت یا بیم و ایمد است،درحالی‌که اقتدار شیعی ذیل ولایت الهی تبیین می‌شود.درغالب نظریات سیاسی‌ غرب سایر انواع قدرت خواستگاهی زمینی و انسانی دارد و از همین جهت آلوده به انواع‌ جهت‌گیری‌ها و غرض‌ورزی‌هاخواهد شد.

خاستگاه اقتدار مرجعیت شیعه را باید در مبانی معرفتی،روان‌شناختی و اجتماعی آن‌ جست‌وجو کرد.از بعد معرفتی سه وظیفهء مهم فقیه که در آثار گرانسنگ فقهی منعکس شده‌ است،یعنی رسیدگی به امور مذهبی،قضاوت و حکومت،مایه اقتدار مرجع تقلید است.از بعد روان‌شناختی نیز پیشگامی فقیه در قرب فرایضی و نوافلی باعث جذب قلوب صالح و پاک به‌ سوی او می‌شود.

شیعه از آن نظر که شیعه است-نه اینکه ایرانی است یا در حال حاضر زندگی می‌کند-به‌ الزام دینی رهبری پذیر است و حتی رهبرساز و چنین الزامی‌[یا سامانه‌ای‌]در بین اهل سنت‌ وجود ندارد.نه مبانی نظری آن وجود دارد و نه تجربه تاریخی آن نه ساختمان روانی آنان به‌ گونه‌ای بالیده و شکل گرفته که در هر مسئله‌ای به مرجع دین رجوع کنند و نه ساختار جامعه مذهبی آن به گونه‌ای است که چنین فردی را در رأس قسمت تصمیم‌گیری قرار دهد (مسجد جامعی،1369:26).

سومین بعد هم،بعد اجتماعی مرجعیت است.حضور اجتماعی مرجع در رفع و اصلاح امور یا ایجاد حرکت‌های اصیل مایه اقتدار پایدار اوست.(مجله حضور،1371:57).

شهید مطهری در مقالهء«مشکل اساسی سازمان روحانیت»به تفصیل در مورد این اقتدار توضیح داده است.البته واسپرده شدن و احالهء تحرک‌های اصیل سیاسی در جامعه دینی ایران به‌ مرجعیت،زمینهء این انگاره مشهور را فراهم می‌آورد که فرهنگ سیاسی ایرانیان تبعی و فرمان‌پذیر است،به همان دلیل که فرهنگ دینی آنان مقلد و اطاعت‌گر است.لذا شهید مطهری‌ در اثر فوق الذکر پاسخ می‌دهد که تقلید آن‌طور که روشنفکران فهمیده‌اند نه تنها سر سپردن‌ نیست بلکه چشم را باز کردن و گوش را باز داشتن است.3

امام خمینی در انقلاب اسلامی با بهره‌گیری کامل از مقام مرجعیت در رأس هرم اجتماعی‌ جامعه قرار گرفتند.عماد افروغ در این رابطه معتقد است:

اگر اندیشهء،ملاصدرا را مطالعه کنید او میان قرآن،برهان و عرفان جمع کرده است.یعنی‌ کسی که می‌خواهد به رأس بیاید باید علاوه بر فیلسوف و عارف بودن مرجع تقلید هم باشد. ظاهرا ملاصدرا فقیه بوده اما مرجع تقلید نبوده است،...لذا یکی از عوامل انقلاب،مرجعیت‌ فقهی امام بود(افروغ،1386:6).

نقش قدرت در روابط سیاسی جامعهء شیعی

اقتدار معنوی مرجع تقلید به لحاظ ماهوی با مفهوم قدرت در روابط اجتماعی مدرن تفاوت‌ دارد.گالبرایت توضیح می‌دهد که قدرت در اندیشه غربی برآمدی از ترس و رضایت یا بیم و ایمد است،درحالی‌که اقتدار شیعی ذیل ولایت الهی تبیین می‌شود.در غالب نظریات سیاسی‌ غرب سایر انواع قدرت خواستگاهی زمینی و انسانی دارد و از همین جهت آلوده به انواع‌ جهت‌گیری‌ها و غرض‌ورزی‌هاخواهد شد.

در قرآن کریم،ایمان به قلب و ثمره آن،یعنی علاقه و عشق الهی شرط ایجاد جامعه صالح‌ و پاک دانسته شده است.

«فیه رجال یحبّون أن یتطهروا»

5به همین ترتیب اولیای خدا باید مورد محبت و گرایش قلبی انسان‌ها واقع شوند تا مدیریت اجتماعی آن‌ها کارامد هم باشد.لذا حضرت ابراهیم(ع)در دعای خیر به فرزندش که قرار است ولی مؤمنین و امام امت باشد می‌فرماید

«رب اجعل افئدهء من الناس تهوی الیهم»(توبه:108)

حضرت امام خمینی در بیان اهمیت قلب در سامان اجتماعی می‌فرماید: رفق میمنت دارد و خرق و عنف شوم است....مثلا در باب انجام امور دنیا وی آن‌طور که‌ با رفق و مدارا ممکن است انسان تصرف در قلوب مردم کند و آن‌ها را خاضع و رام کند، ممکن نیست با شدت و عنف موفق به امری از امور شود.فرضا که با شدت و سلطه کسی‌ اطاعت از انسان کند چون قلب او همراه نشود،از خیانت،انسان مأمون نخواهد شد ولی رفق‌ و دوستی دل را رام کند که با رام شدن آن تمام قوای ظاهره و باطنه رام شود و فتح قلوب از فتح ممالک بالاتر است(امام خمینی،1385:315).

در نظریهء سیاسی شیعه که امام و امت رأس و قاعده سامانه اجتماعی را شکل می‌دهند، مدیریت قلب‌ها و محبت و عشق به خدا و شعبه‌های اجتماعی آن بسیار ارزنده و اساسی‌ است.

امامت که از ماده‌"ام‌"گرفته شده است به معنای مادر است.6پس در این نظریه سیاسی‌ معنای محبت به خوبی استنشاق می‌شود و باز هم در فلسفه جمعی در کلمه امت تجلی‌ می‌یابد.به عبارت دیگر امام نقش مادری جامعه را برعهده دارد و امت به عنوان‌"جامعه‌ مادری‌"می‌شود،پس فاصله‌های بین امام و امت به وجود می‌آید و هر یکی بر دیگری دلالت‌ می‌کند.پس امام به دنبال محبت بخشیدن به جامعه و ایثار دوستی خود به جامعه است‌ (فیاض،1386:3).

این محبت و حکومت بر قلب‌ها،بر سازوکارهای مدیریت اجتماعی از جمله روش‌های‌ ارتباطی حکومت اثر می‌گذارد.شیوهء مشفقانه امیر المؤمنین در نسبت با یتیمان،فقیران و مسکینان و توزیع غذا و کمک رسانی شخصی و مستقیم به آن‌ها،که خصوصا در حیات کوتاه‌ حکومت ایشان واقع می‌شد،سندی بر این مشی ویژه حکومت و جامعه اسلامی است.

دولت عشق با محبت ورزیدن مستقیم به جامعه و هموارسازی سختی‌ها بر جان خود(مانند تناسب غذایی رهبر با فقیرترین افراد جامعه)پرورش می‌یابد و به دولت کریمه تبدیل‌ می‌شود یعنی نه تنها به حکومت تبدیل نخواهد شد بلکه به دولت مدرن که براساس لئامت‌ و پستی‌های اخلاقی بنا می‌شود(مثل تبلیغات سیاسی در غرب در مناظره‌های توهین‌آمیز و ریاکاری سیاسی....)مبدل نمی‌شود،بلکه براساس کرامت انسانی بنا می‌شود.درس بزرگی‌ است از اسلام که افسوس در شرایط کنونی ابدا به آن عمل نمی‌شود.پس فرمود و جامعه در یک نظام هماهنگ به سوی پیشرفت قدم برمی‌دارد و اعمر اللهم به بلادک و احی به‌ عبادک(فیاض،1386:3).

پیوند و روابط امام و امت برپایه محبت قلبی مؤمنانه،دینی ماندن جامعه اسلامی و غوطه‌ور نشدن در پیچیدگی‌ها و بن‌بست‌های مادی را تضمین خواهد کرد.

اتحاد دل‌ها و هماهنگی جان‌ها امری در گرو مسائل اقتصادی و دیگر شئون مادی نیست، زیرا دل امری غیر مادی است،مرهون مادیات نیست و با ابزارهای مادی جذب نمی‌شود.از این‌ رهگذر قران کریم پیوند و انسجام دل‌ها را در اختیار خداوند دل آفرین و راهی برای انسجام‌ آن‌ها دانسته است و جز از طریق عنایت خداوندی ممکن نمی‌داند لذا به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «و الّف بین قلوبکم لو انفقت ما فی الأرض جمیعا ما الّفت بین قلوبهم و لکن اللّه الّف‌ بینهم انّه عزیز حکیم»(انفال:63).

اصلی‌ترین نشانه تحقق روابط امت و امام،یکی بودن آن دو در ترکیب جامعه دینی است. لذا انسجام و هماهنگی یک جامعه به صورت‌"امام‌"و"امت‌"متبلور می‌شود.چون اگر مقصدی‌ در بین نباشد یا راهی برای نیل به آن مقصود نباشد،هرگز انسجام تحقق نمی‌پذیرد و مقصد بدون راه یا راه بدون هدف،عامل هماهنگی و اتحاد جامعه نخواهد بود،زیرا زمینه تحرک در آن وجود ندارد.امام یعنی بزرگراهی که با رهنمودهای او،هم راه روشن می‌شود و هم مقصد آشکار می‌گردد(جوادی آملی،1383:24).

امام خمینی(ر ه)از یکی بودن امت و امام در جامعه اسلامی تحت عنوان‌"تفاهم‌"یاد می‌کند:اگر یک کشوری بخواهد یک کشور سالمی باشد می‌باید بین دستگاه حاکمه با ملت تفاهم‌ باشد.آن دستگاه حاکمه(رژیم سابق)کوشش می‌کرد که با ارعاب و با فشار و با آزار و شکنجه و حبس و امثال این‌ها با ملت رفتار کند و ملت هم اگر زور نداشت کوشش می‌کرد که مالیات بتواند نپردازد.از زیر بار همه‌چیز در برود،هرچه کارشکنی کند برای دولت و از این جهت هی شکاف بین مردم و دولت حاصل می‌شد و دولت هم هیچ پشتیبان نداشت و هیئت حاکمه یک امر به خیال خودش مستقلی بود که هیچ ارتباطی با ملت نداشت،ملت‌ هم به او هیچ اعتماد نداشت او را دشمن خودش می‌دانست....

در رژیم اسلامی شاید در رأس برنامه همین تفاهم مابین دولت و ملت باشد.یعنی نه‌ دولت خودش را جدا می‌داند و بخواهد تحمیل بکند و مردم را تهدید بکند.ارعاب بکند، اذیت بکند،و نه مردم درصدد این بودند که دولت را تضعیف بکنند و یا فرار بکنند از مقررات دولتی...اگر حکومت‌ها خودشان را جدا ندانند از مردم،رؤسا این‌طور نباشند که برود هرکس در هر جایی که یک ریاستی داشت بخواهد اعمال قدرت بکند،اعمال ریاست بکند، مردم را پایین‌تر بداند،با مردم رفتاری بکند که رفتار مثلا زورمند و کذا است با دیگران، اسباب این می‌شود که مردم از او جدا بشوند»(امام خمینی،همان).

ایشان در مقابل،ویژگی جامعه غیر دولتی را جدا کردن و جدا شدن مردم از دولت می‌دانند:اگر یک وقت چنانچه دیدید که حبّ این را دارید که به مردم زور بگویید،حبّ این را دارید که مردم پیش شما خاضع باشند،بدانید که از آن خط شیطانی پیشتان هست و این خط شیطانی است که پیش قدرتمندها است(امام خمینی،1387:369-370).

اینکه طاغوتی‌ها محیط ارعاب ایجاد می‌کنند،برای این است که آن‌ها برای ملت کار نکرده‌اند و خودشان را از ملت جدا کرده‌اند و از ملت وحشت دارند،از این جهت محیط را ارعاب،محیط ارعابی درست می‌کنند که مردم را سرکوب کنند.در صدر اسلام این معانی نبوده است،ارتش‌ اسلام از مردم جدا نبوده است،محیط،هیچ‌وقت محیط ارعابی نبوده است،حکومتی که در رأس جامعه بوده است،با مردم دیگر فرقی نداشته است،بلکه زندگی‌اش پایین‌تر بوده است. حکومت‌ها نمی‌خواستند که به مردم حکومت کنند،می‌خواستند به مردم خدمت کنند.اسلام‌ حکومت‌ها را موظف به خدمت کرده است ارتش در خدمت ملت باید باشد،حکومت‌ها در خدمت مردم باید باشند،اگر یک همچون برنامه‌ای تحقق پیدا کند،محیط رعب از بین می‌رود، محیط دوستی پیش می‌آید،مبدل به محیط برادری می‌شود یک همچو محیطی که محیط برادری باشد ملت پشتیبان دولت است،و اگر ملت پشتیبان یک دولتی شد،دولت سقوط نمی‌کند.اگر شاه به نصایح روحانیون توجه کرده بودو خدمت به این ملت کرده بود،سقوط نمی‌کرد،لکن خدمت نکرد و خیانت کرد و پشتوانه مردمی را از دست داد و وقتی که مردم‌ شنیدند رفت شادی کردند،چنانچه در رفتن پدرش هم شادی کردند.حکومت‌ها باید عبرت‌ بگیرند از این وضعی که در ایران پیش آمد و بدانند که وضع برای این بود که محیط اختناق به‌ طوری پیش آورند که اختناق انفجار آورد.برادر باشند باهم،با ملت دوست باشند،ملت‌ احساس کنند که دولت از خود اوست،دولت خدمتگزار اوست.ملت‌ها احساس کنند که ارتش‌ از خود آن‌هاست،ارتش که در خیابان می‌آید برای او گل بریزند،نه از او فرار کنند.

عمده در برنامه‌های حکومتی،در برنامه‌های دولتی این معناست که محیط اخلاقی درست‌ کنند محیط برادری درست کنند،این در رأس همهء برنامه‌هاست،اگر این برنامه درست شد،اگر دولت بخواهد کاری کند،همه ملت با او همراهی می‌کنند.اگر دولت بخواهد برنامه‌ای را،اجرا کند ملت در خدمت او هست(امام خمینی،1370،ج 4:380-381).

3.تکلیف‌گرایی؛مطالعه جهت روابط

تعمق در مفهوم امت و امام که قدر مسلم هر دوشان وماهیت دینی و الهی آن‌ها و حرکت به‌ سوی این غایت(خداوند)است را نشان می‌دهد.روابطی هم که میان امت و امام در جامعه بر قرار می‌شود نه براساس تمنّیات مادی،بلکه براساس غایات معنوی و فرا زمینی است.امام و امت در اندیشه سیاسی تشیع هدفی جز اطاعت خدا که از مسیر ولایت الهی می‌گذرد ندارند.

در این مسیر عمل تکلیف،منطق همهء حرکت‌هاست.انقلاب اسلامی ایران،از این جهت مظهر رابطه امت با امام است.

امام خمینی بارها با استناد به این دستور قرآن در«قل انّما اعظکم بواحده ان تقومو اللّه مثنی‌ و فرادی»

(سبا:46)تأکید می‌کردند که«قیام باید للّه باشد»و از این اصل نتیجه می‌گرفتند که‌ وقتی امری تکلیف شد،احتیاج به عده و جمعیت ندارد.

لازم نیست که اول یک اجتماعاتی باشد،انسان بعد از اجتماعات قیام کند،یکی‌یکی هم‌ تکلیف است...دوتا دوتا هم هست،اقلش دوتاست(امام خمینی،1378،ج 5:34).

امام خمینی قیام‌های غیر الهی را به داشتن نتیجهء منفی و مثبت تقسیم می‌کردند و می‌فرمودند قیام‌های برای دنیا دو رو دارد،یک رویش ضرر است،یک رویش نفع است»اما در مورد پیام‌های الهی معتقد بودند«هیچ خسران ندارند،هیچ ضرر توی آن نیست.اینکه برای خداست‌ همیشه نفع دارد،همیشه از خسارت محفوظ است»(همان).تکلیف‌گرایی قدر مشترک میان‌ رهبر و پیروان است زیرا هردو به یک معنا،مأمور به اطاعت الهی هستند.

امام دو بعد داشتند.از یک سو مرجع تقلید بودند و از سوی دیگر،مصلحی مبارز و آزادی‌ خواه و در یک کلام مرجع مصلح،راز موفقیت امام نیز در همین نکته نهفته است.نفوذ و اعتبار امام(ر ه)برپایه و مبنای‌"تقلید"بوده و زیان رهبری ایشان نیز زبان تکلیف،که مردم با این مبنا و این زبان انس دیرینه داشتند(جمعی از نویسندگان،1379:253).

سؤال هم در اینجا این است که موضوع تکلیف در روابط امت و امام چیست؟موضوع این‌ تکلیف یا همان بیان قرآن کریم در فلسفه خلقت،7ک سازمان دهندهء منطق ارتباطات اجتماعی‌ جامعه است،"تحقق احکام الهی‌"است.

بشر موجودی است که تعلّق به حق دارد و سیر میان باطل و حق می‌کند.بشر با تعرض به‌ حق و حقیقت انسان می‌شود،یعنی در آن صورت اختیار او اختیار حق است و اختیار حق‌ اختیار اوست.حکومت صدر اسلام نه دموکراسی به معنی امروز لفظ بود و نه استبدادی.

حکّام حق نداشتند در اعمال خود و احکامی که صادر می‌کردند اهواء خود را دخالت دهند. آن‌ها مجری احکام اسلام بودند،یعنی حکم،حکم خدا بود و ایشان امانتدار و مطیع و مجری‌ احکام الهی بودند.این حکومت از آن جهت حکومت مردم است که در آن طبقه‌ای بر طبقه‌ دیگر یا گروهی بر گروه‌های دیگر حاکم نیست.در این حکومت هوی‌وهوس نباید جایی‌ داشته باشد.از این جهت حکومت مردم و بهترین نوع حکومت مردم است(داوری اردکانی، 1361:100).

تحقق احکام اللّه دو مجرای عینی در جامعه خواهد داشت.اول رهبر و کارگزاران این‌جامعه و سپس مردم و اعضای جامعه.گفتمان موردنظر اندیشه سیاسی شیعه،براساس یافته‌های این‌ رساله،در مورد رهبر و کارگزاران،"خدمت‌"است که جلوه‌های بیانی و عملی آن در انقلاب

اسلامی و رفتارهای سیاسی حضرت امام خمینی به وفور مشاهده شد.تجلی و اثبات این‌ رسالت خدمتگزاری و خدمت به مردم که همان تسهیل عینی و ذهنی بسترهای بندگی و عبودیت خدا برای مردم است،در صداقت و اخلاص آشکار رهبر(امام)است.لذا یکی از رموز اقتدار امام خمینی در برقراری رابطه با مردم،همین صداقت و احساس مثبت مردم نسبت‌ به خلوص امام بوده و هست:

مهم‌ترین جلوه صداقت امام در عرصه سیاست،در رابطه ایشان با توده‌های مردم بود.او همواره به سیاستمداران تذکر می‌داد که کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید.بر این‌ اساس،برخلاف پنهان کاری‌ها و زد و بندهای سیاسی مرسوم،حد اکثر تلاش را برای رعایت‌ صداقت با مردم به عمل می‌آورد.از ملاقات خصوصی با مقامات و دولتمردان خودداری‌ می‌کرد،و...در جریان حمله نیروهای رژیم به مدرسه فیضیه(1342)دستور می‌دهد درهای‌ خانه‌اش را باز بگذارند تا در تحمل مخاطرات،با بقیه مردم سهیم باشد و به هنگام خطر بمباران دشمن،از رفتن به پناهگاه خودداری می‌کرد با این استدلال که اگر پاسدار محافظش‌ مورد اصابت بمب قرار گیرد و او سالم بماند،دیگر به درد رهبری نمی‌خورد(حسینی،1381: 120-121).

طبعا نمی‌توان این خدمت محور بودن گفتمان امام در روابط امت و امام را به تأمین مادی و رفاه‌ مردم تقلیل داد،چه آنکه تشکیل جامعه دینی و کمال در عبادت الهی نیز،به این زمینه،منحصر نمی‌شود.رابطه مردم با امام،رابطه‌ای ولایی و براساس ارزش‌های معنوی است.لیلی عشقی این‌ رابطه را به بیانی دیگر توصیف می‌کند.

مسلم است که امام خمینی به دلیل نظریه‌های قدرت روحانی‌اش،امام نشد بلکه به دلیل‌ مردمی بودنش،که ریشه در حمایت او از مسائل ملی‌[خدمت به مردم یا دفاع از حقوق‌ آن‌ها]دارد،این عنوان را به خود اختصاص داد.ورود[امام‌]خمینی بر صحنه سیاست به‌ سال 1963 یعنی زمان اعتراض او نسبت به حقوق کاپیتولاسیون آمریکایی‌ها برمی‌گشت این‌ اعتراض،به قیمت افزایش حیثیت او و تبعیدش به نجف تمام شد.پس از آن مقام فقیه‌ بزرگ و امامت در شخص‌[امام‌]خمینی به هم رسید.او امام است به دلیل قیام و فقیه است‌ براساس دولتی که بعد از انقلاب شکل گرفت با هدف اجرای احکام اللّه.

او نتیجه می‌گیرد:از این بایت هنوز هم رابطه پیچیده بین مردم و[امام‌]خمینی،امام و فقیه‌ وجود دارد امروز هم او از طریق رابطه ولایی و نقشی که ایفا کرده امام تلقی شده و باعث‌ مشروعیت فقیه می‌شود(عشقی،1379:130-131).

مجرای دوم ادای تکلیف و عبادت در روابط امت و امام،مردم است.تکلیف مردم در اندیشه سیاسی تشیع طیفی از بیعت تا نظارت را دربرمی‌گیرد که نمود عینی آن اطاعت آگاهانه‌ و همدلانه،مبتنی بر محبت شدید قلبی به امام است.این محبت تا آنجاست که تضاد بین جامعه‌ که دولت نماینده آن است،و افراد که گروه‌های متفاوت نماینده آن‌اند،از بین خواهد رفت.

دوگانگی فرد و جامعه در نظام مبتنی بر روابط امت و امام که نظامی ولایی است،به وجود نخواهد آمد-دوگانگی‌ای که بحران اجتماعی جامعه مدرن را شکل داده است-چون دولت‌ اسلامی دولت عشق است در ادبیات منظوم ما هم،این حقیقت مشاهده می‌شود مانند این بیت‌ که گست و پارگی و فاصله اجزا در سامانی که براساس محبت شکل گرفته باشد را نفی‌ می‌کند:

خلل‌پذیر بود هر بنا که می‌بینی/به جز بنای محبت که خالی از خلل است.روابط جامعه‌ دینی براساس تعامل فعال این گرایش‌های قلبی،که شعبه‌ای از عشق به خدا و اولیای‌ خداست شکل می‌گیرد.

4.عبادت و توحید به مثابه تأثیر روابط

منطق روایت امت و امام،عبادت خدا و تسهیل سیر بندگی اللّه است،لذا این تعبّد در خدمت‌ همه جانبه به بندگان خدا متجلی می‌شود و بر همین اساس در حافظه شفاهی شیعیان ثبت شده‌ و گفته‌اند که‌"عبادت به جز خدمت خلق نیست‌".

نهضت اسلامی مردم ایران،برای کمال و پیروزی به دنبال برپایی و تأسیس روابط سیاسی‌ منحصر به فردی میان ملت و دولت بود و این کاملا مطابق با خصلت‌های تاریخی و اجتماعی‌ مردم ایران بود.این روابط،فرعی بر فرهنگ سیاسی یک نظام اجتماعی یا انقلاب نیست بلکه‌ شناسنامهء گویای خصلت‌ها و خواستگاه آن است.

رابطهء مردم و رهبری یک نسبت اتفاقی نیست و حساب و کتابی دارد و به این جهت ماهیت‌ هر انقلابی را در این رابطه باید شناخت و در مقابل،شناخت ماهیت انقلاب هم،حقیقت این‌ نسبت و رابطه را معلوم می‌کند.اما آنچه محقق است این است که این انقلاب‌[انقلاب‌ اسلامی‌]تابع اغراض و اهواء رهبران نیست که آن را هرجا که می‌خواهند ببرند.رهبران تا وقتی با انقلاب و با مردم هستند رهبرند(داوری اردکانی،1361:90-91).

الگوهای غیر دینی که دولت در بهترین حالت،کارگزار تمتعات و خواسته‌های ملت و از این‌ جهت وکیل منافع و مضار اجتماعی و فردی آن‌هاست.مسئولیت و جایگاه او هم در همین‌ حیطه تعریف می‌شود.در بسیاری از الگوهای غیر دینی که از آن‌ها با عنوان حکومت مطلقه‌ (دیکتاتوری)و استبدادی یاد می‌شود.حتی در الگوهای پوپولیستی نیز،دولت با برقراری‌ رابطه‌ای کاذب و دروغین،سعی بر استضعاف،استحمار و استثمار ملت،در جهت منافع‌ شخصی‌اش دارد.در الگوی اسلامی-شیعی،امام یا ولی خدا،به خاطر تقرب بیشتر به پروردگار در پیش روی امت و در خط مقدم عبودیت الهی سیر می‌کند و به همین جهت امت،تا آنجا که‌ شرایط امامت،ولایت و هدایت به سوی خیر،در ولی(امام)موجود باشد،مرید و مطیع اویند و خصلت مؤمنانه و دل آگاهانه،امر او را واجب الاطاعه می‌دانند،همان‌طور که فتوای وی در احکام فردی را ملاک عمل می‌شمارند و این اطاعت را تنها برای پویندگی بهتر مسیر رشد،

اختیار کرده‌اند تا فلسفه حیات اجتماعی که همان تقرب الهی است را تأمین کرده باشند.الگوی‌ روابط سیاسی در انقلاب اسلامی و مطلوب انقلاب اسلامی در ارتباطات اجتماعی،همین نظریه‌ است.اقتضا و اقلیم فرهنگی سیاسی جامعه ایران نیز چنین است و این مسئله طبعا به خاطر سابقهء دیرینه دینداری و توحیدگرایی مردمان این سرزمین است.

اساطیر و طواغیت و پادشاهان و سلاطین،در تقابل با انبیاء و اولیاء،مجبور بودند از همین‌ الگوی کارآمد و مرید و مرادی و"ولی و موالی‌"استفاده کنند(غلامرضا کاشی،1379:51)، زیرا با فطرت بی‌نهایت طلب و حقیقت‌جوی انسان‌ها تطابق داشت.آن‌ها در این سوء استفاده با این ادعا و تظاهر که به حقیقت عالم نزدیک‌ترند-اندیشه ظل اللهی حکومت‌ها در شرق و حتی غرب-می‌توانستند اطاعت مردمان را جلب کنند و در مواقعی که می‌توانستند بر قلوب‌ هم دروغ و نیرنگ زنند،چند صباحی روابطی وثیق برپا می‌شد.تاریخ شواهدی را به ما نشان‌ می‌دهد که یک طرف این رابطه،حتی خود را خدا خوانده و از این رهاورد،نه اطاعت بلکه‌ اصل و مایه رابطه،یعنی بندگی انسان‌ها را طلب کرده است.داستان نمرود و فرعون در قرآن‌ کریم،پرداختی دقیق از این پدیده اجتماعی است.رهبران جوامع،تا پیش از دوره مدرن-که‌ اساسا دین و گرایش‌های الهی از حوزهء مدیریت اجتماعی زدوده شد،ناچار بودند خود را در سیر طولی-و ترجیحا در رأس-عبودیت و رشد معنوی یک قوم،بنشانند.فردوسی شاعر بزرگ و حافظه اصیل ایران باستان در ماجرایی خطاب به اردشیر می‌گوید:

چنان دان که شاهی و پیغمبری/ دو گوهر بود در یک انگشتری

(فردوسی،1386:1881).یا می‌گوید:

چنان دان که شاهی بدان پادشاست/ که دور فلک را ببخشید راست

(فردوسی، 1386:1229).

یکی شدن شاه و پیغمبر،نه به معنای تنزل مقام پیامبری و دین نیست بلکه اشاره به اهمیت‌ ولایت و سرپرستی اجتماعی در جامعه ایران است.8البته ولایت در معنای کیخسرویی-اگر خواسته باشیم با ادبیات شاهنامه بحث کنیم-و نه در معنای کیکاووسی.هانری کوربن‌ مستشرق و ایران‌شناس بزرگ فرانسوی در همین رابطه تحقیقات و گزارش‌های واضحی ارائه‌ کرده است که در یک تحقیق مستقل می‌توان به آن‌ها پرداخت.وحدت در ارتباطات اجتماعی و نظریهء توحیدی ارتباطات که برخی اندیشمندان ارتباطی پس از انقلاب به آن اشاره کرده‌اند ریشه در همین مباحث دارد.توحید و یکی شدن امت و امام یا دو سر طیف شاخص شناسایی‌ ارتباطات اجتماعی یک جامعه دینی است(مولانا،1382).

الگوی روابط امت و امام،نظریه ارتباطات اجتماعی انقلاب اسلامی

به لحاظ تأثیرات شگفت برپایی اجتماع مبتنی بر تعاریف و ساختار جدید امت و امام و تفاوت‌های مهم آن با روابط دولت و ملت(الگوی مدرن)می‌توا از تأسیس مجدد نظریه روابط امت و امام در انقلاب اسلامی ایران سخن گفت.یافته‌های نویسنده نشان می‌دهد در آستانه‌ انقلاب اسلامی مبارزین و انقلابیون در هویتی دیگر،آمال،اهداف و روش‌های خود را باز می‌جستند.بسیج عمومی که منحصرا متأثر از نمادها و شعائر مذهبی بود نشانه‌ای بر این‌ خصلت امت گرایانه انقلاب اسلامی است.حمید مولانا از نظریه‌پردازان ارتباطات بین الملل و توسعه معتقد است:

انقلاب اسلامی ایران بر عوامل انسانی تکیه کرد و نه عوامل فناوری،سیاسی،حزبی و اقتصادی،ظرفیت و کاربرد نیروهای انقلاب به مراتب بالاتر از دستگاه سازمانی رژیم پهلوی‌ تحت حمایت و هدایت بیگانگان بود.زیرساخت‌های ارتباطی و ارتباطی سنتی ایران که قرن‌ها تحت دین مبین اسلام و ابتکار فرهنگ ویژه این سرزمین ریشه دوانده بود ولی به دلایلی در حال رکود بود،ناگهان قوت گرفت.جرقهء اعتراض و تظاهرات تحت این زیرساخت‌ها به‌ شعله‌های انقلاب تبدیل شد و بسیج ملی و سرتاسری مردم از شهرها تا روستاها علیه رژیم‌ طاغوت و اربابان غربی آن افکار عمومی دنیا را به حیرت و شگفتی واداشت و دنیای اسلام‌ را[هم‌]بیدار کرد(مولانا،1385:309).

در میان نهادهای مذهبی مؤثر در انقلاب،مراسم و عزاداری‌های جمعی تاسوعا و عاشورا(در کل محرم)احتمالا بیشترین نقش را در زمینه‌سازی بسیج سیاسی ایفا کردند.در سال 1353، برای عزاداری امام حسین(ع)و برگزاری دیگر مراسم مذهبی در تهران 322 مرکز مذهبی‌ مشغول به فعالیت بود.این آمار در خوزستان به 305 مرکز و در آذربایجان به 731 مرکز می‌رسید.

به علاوه بیش از 12300 هیئت مذهبی در تهران وجود داشت.در سال 1354 حدود 9015 مسجد در سراسر کشور وجود داشت که از این میان 1834 مسجد فقط در تهران مستقر بود. همین جهش و گرایش به تشیع و اسلام در سایر حوزه‌های فرهنگ عمومی جامعه ایران- حتی نامگذاری نوزادان-وجود داشت.توسعه گرایش به مذهب،شبکه‌ای آماده از نهادها، مؤسسات،شخصیت‌ها،ارتباطات و گفتمان مذهبی را فراهم کرد که بعدها در جریان انقلاب‌ سال‌های 56 و 57 برای بسیج مردم در اختیار انقلابیون قرار گرفت.9(حسینی،1381:264- 267).

لیلی عشقی احداث و احیای روابط امت و امام را عمیق‌تر تشریح می‌کند: در سال‌های پایانی رژیم پهلوی،زمان آن فرا رسیده بود که مردم امام خود را ملاقات کنند، امامی که دیگر به داشتن یک موضع تدافعی و انفعالی رضایت نمی‌دهد و وارد موضعی‌ تهاجمی و تعرضی شده است،امامی که سکوت را شکسته و وارد عمل شده است.به این‌ ترتیب مردم دوباره‌[مفهوم‌]امام خود را باز یافتند،به او نیرو و توان لازم را دادند،او را تا حد پادشاه قدر قدرت بالا بردند و حتی او را بالاتر از شاه قرار دادند تا بتواند شاه را سرنگون‌ کند....رابطه و ارتباط با خمینی از دینداری مردم ناشی شده و به رابطه با نهادهای مذهبی‌ ربطی ندارد.با او همان رابطه احساسی و عاطفی و توام مبتنی بر اعتماد و عشق و محبت بر قرار می‌شود که با امام معصوم.به همان اندازه که در خلال آن تبدیل به‌"امام خمینی‌" می‌شود،همان مقطع زمانی که در طول آن رابطه و دیالکتیک تنگاتنگی بین خواسته‌ها و آرزوهای مردمی از یک طرف و مواضع آیت اللّه از جانب دیگر برقرار می‌شود و سبب اوج‌ گرفتن اعتماد مردمی نسبت به او می‌گردد،تا جایی که امت او را پیشاپیش خود قرار می‌دهد،او را امام خود و امام امت می‌کند.تا بدان حد که در این زمان بسیار سخت‌ می‌توان بین مردم و خمینی تمیز و تفکیک قائل شد و فهمید کدام از دیگری تبعیت می‌کند، مردم از خمینی یا خمینی از مردم!(برونبرژه،1384:51-52).

موضوع و محتوای امت،اعم از مفاهیم ناس،عموم و مردم است.امت شامل مردمی است که‌ ایمان به یک هدف،اصلی‌ترین حلقه پیوند آنهاست.حمید عنایت معتقد است که در آغاز اسلام،این اصطلاح صرفا به معنای جماعتی پذیرندهء رسالت پیامبر(ص)یا به عبارت دیگر گروه مسلمانان،به کار می‌رفت،اما پس از آنکه پیامبر(ص)به مدینه هجرت و حکومت تشکیل‌ داد،سایر شهروندان حکومت مدینه را امت می‌خواندند،حتی اگر یهودی بودند اما پس از حوادث آن سال‌ها،مجددا امت اسلام بر مسلمانان اطلاق شد و این معنی در سراسر تاریخ‌ اسلام باقی ماند(عنایت،1377:109).

علی شریعتی که نگاهی جامعه شناسانه به‌"امت‌"دارد،ضمن ریشه‌یابی،آن را با مسئله‌ رهبری و امامت در اسلام مرتبط می‌داند.به اعتقاد او کلمه امت از ریشه‌"امّ‌"به معنی آهنگ، قصد و عزیمت کردن است و این معنی ترکیبی از سه معنی حرکت،هدف و تصمیم آگاهانه‌ است.در ریشه‌"امّ‌"مفهوم جلو،پیش‌رو و پیشوایی نیز نهفته است و می‌توان گفت چهار عنصر انتخاب،حرکت،مسیر و مقصد،این معنی مرکب را می‌سازد(شریعتی،1374:57).

کلمهء امت به معنی الطریق الواضح نیز هست و رهبری کردن و رهبری شدن یعنی راه و رفتن‌ نیز در این کلمه نهفته است.پس اسلام پیوند اساسی و مقدس افراد انسانی را در اینجا به نه در اشتراک خون و خاک و نژاد و....بلکه در حرکت و رفتن می‌داند.

رهبری در این‌جامعه باید بر عهده انسان‌هایی باشد که از هر جهت آگاه‌تر و کامل‌تر از دیگران‌ باشند چرا که حاکمیت متعلق به خداست،نه دولت،حاکم یا حتی مردم(مولانا،1384:179)،

لیکن امام به دلیل جایگاه والایی که دراد و مرتبتی که به او اشراف کامل داده و مظهر کامل‌ انسانیت است راهبر امت اسلامی می‌گردد و سعادت دنیوی و اخروی انسان‌ها را در پرتو راه‌ صحیحی که به آن‌ها نشان می‌دهد،رقم می‌زند(بابایی،1383:83).

آغاز شکل‌گیری روابط امت-امام،در جامعه ایران،جنبش 15 خرداد بود.همان‌طور که در فصول پیشین ذکر شد تحلیل پدیده‌"تبعید امام‌"و تلاش بر دور کردن ایشان از سپهر ارتباطی‌ ایرانیان،براساس یافته‌های این تحقیق:پیشگیری رژیم از تأسیس چنین رابطه‌ای و جلوگیری از تقویت پیوندهای همدلانه مردم با امام خمینی،بود اما رژیم نتوانست با تبعید امام،پیوندهای‌ معنوی ایشان را با جامعه ایران قطع کند.بخش عمده‌ای از حفظ این پیوند،مرهون تلاش‌های‌ پیگیر،سرسختانه و فداکارانه مریدان ایشان بود.آن‌ها با تحمل هزینه‌ها و خطرات بسیار،آشکار و پنهان،و قانونی و غیر قانونی برای دیدار امام به عراق رفت‌وآمد می‌کردند.وجوهات شرعیه‌ را در ایران جمع‌آوری و به نجف ارسال می‌کردند فتاوی امام را در منابر بازگو می‌کردند. سخنان،نامه‌ها،دروس و پیام‌های امام را به رغم ممنوعیت شدید قانونی وارد کشور و به‌ صورت اعلامیه،کتاب و نوار،در تیراژ گسترده منتشر می‌کردند.در سخنرانی و ارتباطات‌ رودررو از فضایل امام سخن می‌گفتند وافکار،مبارزات و مواضع وی را برای دیگران تشریح‌ و بر حقانیت او در مبارزه با شاه تأکید می‌کردند(حسینی،1381:188-189).

البته توضیح این مسئله لازم است که روابط امت و امام مبتنی بر خصلت‌های اصطلاحا کاریزماتیک‌"امام‌"و بسترهای تابعیت‌پذیر امت نیست.رهبر انقلاب اسلامی هم بعضا واجد صفات متعارض و متضادی بود که ایجاد یک شخصیت کاریزمایی برون‌گرا را رد مورد او نفی‌ می‌کرد اما درعین‌حال در همهء فرصت‌ها و لحظه‌ها،پیشگام ورود به گفتمان ارتباطی پیروان‌ خویش بود:

[برای قرار دادن امام در یکی از تیپ‌های روان‌شناسی شخصیت‌]به زحمت خواهیم توانست‌ به نتیجه مشخص برسیم.برای مثال هرگز نمی‌توان با قاطعیت امام را در یکی از دو دسته‌ شخصیتی برون‌گرا یا دورن‌گرا جای داد.چرا که اطلاق صفت برون‌گرایی،مستلزم وجود صفات فرعی دیگری مانند پرحرفی،باز بودن و ماجراجو بودن است و به همین نسبت نیز انسان برون‌گرا باید از صفات درون‌گرایی....فاصله بگیرد.این در حالی است که امام،گاه‌ برخی از ویژگی‌های درون‌گرایانه را بروز می‌دهد و گاه دیگر ویژگی‌های برون‌گرایانه‌ (حسینی،1381:142).

"روابط امت و امام‌"در جامعه دینی عبارت است از امام،"امتی‌"که هدف را تشخیص و برای‌ نیل به آن،هماهنگ با امام به راه افتاده‌اند و روابطی دو سویه که در سایر ساختارهای اجتماعی، متجلی می‌شود.فرهنگ شیعه،ظرفیت و بستر تحقق این دو سویگی را فراهم آورده است.

قسمت‌های عینی و ذهنی ایدئولوژی دارای روابط متقابل هستند و از طریق وسایل ارتباطی‌ مناسب بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.برای مثال در ایدئولوژی اسلامی...اعتقادات اسلامی‌ به وسیله سخنرانان دینی در مساجد و منابر تبلیغ می‌شود،از سوی دیگر،مساجد به هزینه‌ معتقدانی ساخته می‌شود که از طریق مباحث یا دیگر وسایل ارتباطی موجود در جامعه،از نیاز به امر مسجد سازی مطلع می‌گردند.در جنبش‌های اجتماعی،رهبران،مطابق با همین جریان به‌ تجهیز و بسیج پیروان می‌پردازند و پیروان براساس سازوکارهای ذکر شده در فوق،جریان‌ تجهیز و بسیج جنبش‌ها را تسهیل می‌کنند یا گاه محدودیت‌هایی برای آنان ایجاد می‌نمایند. وسایل مناسب ارتباطی،نظیر زبان و سازمان،در خدمت این تأثیر و تأثر متقابل هستند.این‌ وسایل ارتباطی دارای آثار خویش‌اند و گاه بنابر خصلت‌مندی خود،تأثیر دو طرف را تسریع و در برخی موارد کند می‌کنند»(زاهد،1381:75).

جمع‌بندی

دوره انقلاب اسلامی،عصر تحول همه جانبه در فرهنگ سیاسی ایرانیان بود.از طرفی مردم به‌ این گرایش دیرینه خود،مبنی بر پیروی از اولیای دین،برای سعادت دنیوی و اخروی،واقف‌تر و راسخ‌تر شده بودند و از سویی مراد و مولا یافته شده بود.تمامی اجزای رابطه مردم با حضرت امام خمینی در کوران نهضت و سال‌های حیات ایشان پس از انقلاب اسلامی حاوی‌ ویژگی‌های روابط امت و امام است که در این رساله به گوشه‌هایی از آنها اشاره کردیم.عشق و محبت زاید الوصف مردم،خادم بودن حقیقی و راستین امام در نسبت با مردم،یکی شدن مردم‌ و امام و نفی تعارض‌های متداول در نظام‌های اجتماعی مدرن.10پس تفاوت هم دوره پهلوی‌ دوم با دوره انقلاب اسلامی،در پیاده شدن الگویی جدید از روابط سیاسی در بستر جامعه، نهفته است.انقلاب اسلامی با احیاء و باز تولید گفتمان شیعی اصیل و تربیت پیروانی متعهد به‌ مکتب،توانست در خلال سال‌های مبارزه،منطق روابط سیاسی جامعه را تغییر دهد.

اگر اصلی‌ترین ویژگی این روابط در دوره پهلوی،تناقض و بی‌ثباتی بین دو الگوی روابط، که برنامه اجتماعی شاه در هردو ناکام می‌ماند،بود.ویژگی دروه انقلاب اسلامی،تأسیس و تقویت روابطی کارآمد و مبتنی بر محبت دینی میان امام و مردمی بود که دیگر خود را در چارچوب‌"امت اسلامی‌"تصور می‌کردند.براساس یافته‌های نگارنده پس از انقلاب،امام کلمه‌ امت را به تعابیرشان نسبت به مردم،افزودند و بر آن تکیهء خاص ورزیدند،لذا برخی به‌ «امت‌سازی در اندیشه سیاسی حضرت امام»اشاره کرده‌اند(بابایی،1383:227).این امت،دامنه‌ و عمقی بسیار وسیع‌تر از"ملت‌"دارد در مرزهای جغرافیایی،محصور نمی‌ماند.

ما که نهضت کردیم برای اسلام نهضت کردیم...نهضت برای اسلام نمی‌تواند محصور باشد در یک کشور،و نمی‌تواند محصور باشد.در حتی کشورهای اسلامی،نهضت برای اسلام همان دنبالهء نهضت انبیاست.نهضت انبیا برای یک محل نبوده است.پیغمبر اکرم اهل عربستان‌ است...لکن دعوتش مال همه عالم است(امام خمینی،1378،ج 10:446).

در"رابطه امت و امام‌"،رهبر و کارگزار در همه جهات مانند مردم زندگی می‌کند و مردم، در لحظه پیروی از او،احساس فرمانبرداری و"انجام دستور"ندارد.در روابط امت و امام‌ حد اکثر ارتباطات انسانی یافت می‌شود و ثمره این روش‌ها،جوشش محبتی طرفینی است که‌ ساختار اجتماعی را به هم پیوند می‌دهد و این ظرفیت ذاتی نظریه امامت یا همان اندیشه‌ سیاسی شیعه است:

نظریه امامت در زمان غیبت به مقوله‌ای تبدیل می‌شود که سراسر محبت است.پس اگر در حکومت بر فقاهت مطلق تکیه شود،مثل حکومت طالبانی و خلافتی که به نام حکومت‌ اماراتی یا امیری یا خلیفه‌ای و امیری مشهور است که اوج آن در حکومت بنی امیه تجلی‌ یافت.ولی لحظه‌ای که فقاهت با ولایت عجین می‌شود،نوعی نظام فقاهتی محبت محور که با مصلحت عمومی جامعه همراه می‌شود،به وجود خواهد آمد که حتی مصلحت عمومی را بر احکام اولیه دین،مقدم می‌دارد و خود این مصلحت عمومی به نام احکام ثانویه بر احکام اولیه‌ این حکومت خواهد کرد.پس امام بر امت دلالت می‌کند و امت بر امام که همان معنای‌ عمیق ولایت است و این همان‌"اعتبار اجماع با حضور امام‌"است که در روش‌شناسی‌[اصول‌ فقه‌]شیعه آمده است.چون اول مشورت و شورا واقع می‌شود.ولی تصمیم گیرنده امام است‌ (و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکّل علی اللّه)(فیاض،1386).

امامت و ولایت مضمون اصلی و محور بنیادین ارتباطات اجتماعی در جامعه دینی است، همان‌طور که اسلام براساس آن بنا شده(وسائل الشیعه،ج 1:27)و نظام دین و اجتماع‌ مسلمین خوانده شده است(خطبه حضرت زهرا).

جدول مقایسه‌ای روابط دولت و ملت در دوره پهلوی با دوره انقلاب اسلامی‌ که مبین نظریه انقلاب اسلامی در ارتباطات اجتماعی است

پی‌نوشت‌ها

(1)نک.محمد هادی همایون،تبلیغات،یک واژه در دو حوزه فرهنگی،سازمان تبلیغات اسلامی،1374،و نیز: اصغر افتخاری(ترجمه و تألیف)،سیره تبلیغی پیامبر اعظم.تهران:سازمان تبلیغات اسلامی،1377،و نیز محسن خندان،تبلیغ اسلامی و دانش ارتباطات اجتماعی،تهران:سازمان تبلیغات اسلامی،1372.

(2)قران کریم-احزاب:46 و 47.

(3)نک.مرتضی مطهری،ده گفتار،انتشارات صدرا،1377.

(4)امام خمینی ذیل شرح حدیث بیست و چهارم کتاب شریف حدیث بحث مبسوطی در ابن باره دارند و تأکید می‌کنند که این هر سه،که در ربط وثیق و سه تجلی از یک حقیقت واحد در نفس انسان است(امام خمینی، شرح چهل حدیث.مؤسسه تنظیم و نشر،چاپ بیست و چهارم،1380،ص 387).

(5)ربّنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیمو الصلوه فاجعل افئده من الناس‌ تهوی الیهم.«خدایا من ذریه خود را در زمینی بی‌کشت و زرع،کنار بیت الحرام برای بپا داشتن نماز(هدف‌ حکومت صالحان)ساکن کردم.خدایا دل‌های مردمان را به سوی آن‌ها مایل گردان»(ابراهیم:37).

(6)ریشه لغوی واژه امام‌"امّ‌"است که مشترک معنوی است،اما معنی جامع و پایه آن‌"مادر"و"ریشه‌"است. استعمال‌"امّ‌"ما در"مادر"حقیقت و در دیگر معانی مجاز است(علی اکبر قریشی،قاموس قرآن،جلد اول، تهران:دار الکتب الاسلامیه،1352،ص 114.لذا هم‌ریشگی‌"ام‌"و"امام‌"از بدیهیات لغت‌شناسی قرآنی است‌ (فخر الدین الطریحی النجفی،مجمع البحرین،کتابفروشی بوذر جمهری،1339،ص 462).از واژهء امّ،امام‌ مأخوذ شده که به معنای«آنکه از وی پیروی و به وی اقتدا کنند»است(راغب اصفهانی،مفردات راغب)، لیکن معنای اصلی‌"ام،تأمم و ائتمّ‌"قصد است(المنجد فی اللغه،الطبعه العشرون بیروت،دار المشرق،1969 م، ص 17).

(7)ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون.

(8)در ادبیات و مناسبات تاریخ ایران خصوصا دورهء صفویه و قاجار،که در مکتوبات و اسناد هم منعکس شده‌ است،از پادشاه تعبیر به ظل اللّه،شاه دین و...می‌شود.

(9)البته باید اصلاح کرد که این جهش و گرایش بی‌سابقه به تشیع و نمادهای اجتماعی آن،خود بخشی از انقلاب‌ اسلامی دامنه‌داری بود که با نهضت عاشورایی 15 خرداد آغاز شده بود.

(10)یک شاهد عملی بر این یکی شدن و نفی دوگانگی اظهارنظر قاطع امام در مورد نظام مطلوب کشور پس از انقلاب،یعنی جمهوری اسلامی است که با نظر موافق اکثریت قاطع مردم هم مواجه شد،در آن زمان هیچ‌کس‌ تصور نمی‌کرد یا ایراد نمی‌گرفت که امام نظرش را بر مردم تحمیل کرده است.در عین حال که نظر امام‌ محقق شده بود:جمهوری اسلامی،نه یک کلمه بیشتر،نه یک کلمه کمتر.

منابع

اسکاچ پول،تدا.دولت‌ها و انقلاب‌های اجتماعی،ترجمه مجید روئین‌تن،سروش،1373.

افروغ،عماد.انقلاب صدرایی،هفته‌نامه پگاه حوزه،شماره 217.

امام خمینی،روح اللّه.در جست‌وجوی راه از کلام امام،دفتر نهم،امیر کبیر،1361.

امام خمینی،روح اللّه.شرح حدیث جنود عقل و جهل،تهران مؤسسه تنظیم شده آثار امام،چاپ نهم،1385.

امام خمینی،روح اللّه.صحیفه امام(22 جلد)،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام،1378.

امام خمینی،روح اللّه.صحیفه نور(22 جلد)،وزارت ارشاد و سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی،1370.

بابایی،محمد علی.امت وملت در اندیشه امام خمینی،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1383.

برونبژه،کریستان.اندیشمندان اجتماعی و انقلاب اسلامی،مترجم محمد باقر خرمشاد،باز،1384.

بشیریه،حسین.تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم،لیبرالیزام و محافظه‌کاری،چاپ پنجم،نشر نی،1383.

بشیریه،حسین.دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران(دوره جمهوری اسلامی)،نگاه معاصر،1381.

بی‌آزار شیرازی،عبد الکریم.مقام رهبری در فقه اسلامی با استفاده از کتاب البیع امام خمینی،بعثت:1369.

جمعی از نویسندگان.انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن(دو جلد)،نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه‌ها،1376.

جمعی از نویسندگان.مؤلفه‌های اندیشه سیاسی امام خمینی،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1379.

جوادی آملی،عبد اللّه.بنیان مرصوص(امام خمینی در بیان و بنان آیه اللّه جوادی)،چاپ پنجم،قم:اسراء،1386.

حسینی،حسین.رهبری و انقلاب،پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی،1381.

حکیم آرا،محمد علی.ارتباطات متقاعد گرانه و تبلیغ،سمت،1384.

خرمشاد،محمد باقر.فوکو و انقلاب اسلامی ایران،1381.

داوری ادرکانی،رضا.انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم،چاپ دوم،واحد مطالعات فرهنگی تاریخی،1361.

دلشاد تهرانی،مصطفی.عارض خورشید،مقدمه‌ای بر اندیشه سیاسی امام خمینی،دریا،1380.

زاهد،سعید،جنبش‌های اجتماعی معاصر ایران،سروش و طه،1381.

شریعتی،علی.امامت و امت.مجموعه آثار،ج 26،صراط،1374.

عشقی،لیلی.زمانی غیر زمان‌ها(امام،شیعه و ایران)،باز و پژوهشگاه فرهنگ و ارتباطات،1379.

عنایت،حمید.نهادها و اندیشه‌های سیاسی در ایران و اسلام.تصحیح و مقدمه صادق زیبا کلام،روزنه،1377.

غلامرضا کاشی،محمد جواد.جادوی گفتار:ذهنیت فرهنگی و نظام معانی در انتخابات دوم خرداد،آینده پویان، 1379.

فردوسی،ابو القاسم.شاهنامه،برپایه چاپ مسکو،چاپ سوم،هرمس،1386.

فیاض،ابراهیم.«نظریه سیاسی اصاله المعنی»،هفته‌نامه پگاه حوزه،شماره 217،سال 1386.

گالبرایت،جان کنت.کالبدشناسی قدرت،ترجمه احمد شهسا،چاپ دوم،نگارش،1370.

مایرز،گیل و تولا مایرز میشل.پویایی ارتباطات انسانی؛ترجمه حوّا صابر آملی،دانشکده صدا و سیما،1383.

مجله حوزه.ویژه مرجعیت،شماره 57،56،سال 1371.

محسنیان‌راد،مهدی.ارتباطشناسی،ارتباطات انسانی(میان فردی،گروهی،جمعی)،سروش،1387.

مسجد جامعی،محمد.زمینه‌های تفکر سیاسی در قلمرو تشیع و تسنن،چاپ اول،دفتر نشر اسلامی،1369.

معین،محمد.فرهنگ فارسی معین،(6 جلد)،انتشارات امیر کبیر،1356.

مولانا،حمید.اسطوره دموکراسی،کیهان،1385.

مولانا،حمید.الگوی مطبوعات و رسانه‌های اسلامی،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،1382.

مولانا،حمید.جامعه مدنی،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،1382.

نهج البلاغه فیض الاسلام

Griffin.E.A Farst Look At Communication Theory,(Fifth Edition)Mcgahill,2003.

Ashraf,Ahmad,and Ali Banuazizi."The State,Cases and Modes of Mobilization in the Iranian Revolution",In State,Culture and Society,1985.

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.